لغت نامه دهخدا
استنتال. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) در پیش شدن. ( زوزنی ). پیش آمدن از صف: استنتل الرجل من القوم. || آمادگی کردن کار را. ( منتهی الارب ): استنتل للأمر.
استنتال. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) در پیش شدن. ( زوزنی ). پیش آمدن از صف: استنتل الرجل من القوم. || آمادگی کردن کار را. ( منتهی الارب ): استنتل للأمر.