استرقاء
مترادفها
بردگی، اسارت، ربودن
لغت نامه دهخدا
استرقاء. [اِ ت ِ ] ( ع مص ) افسون کردن خواستن. ( زوزنی ). افسون خواستن. ( تاج المصادر بیهقی ). رقیه خواستن. و منه: استرقیته فرقانی رقیة. ( منتهی الارب ). تعویذ طلبیدن.
بردگی، اسارت، ربودن
استرقاء. [اِ ت ِ ] ( ع مص ) افسون کردن خواستن. ( زوزنی ). افسون خواستن. ( تاج المصادر بیهقی ). رقیه خواستن. و منه: استرقیته فرقانی رقیة. ( منتهی الارب ). تعویذ طلبیدن.