لغت نامه دهخدا
ازکات. [ اَ ] ( ص )مردم بددل و بداندرون را گویند. ( برهان ). اَزگات.
ازکات. [ اِ ]( ع مص ) پر کردن مشک. ( منتهی الارب ). پر کردن مشکیزه.( آنندراج ). || بیاد دادن حدیث کسی را. || بچه زادن زن. ( از منتهی الارب ). زائیدن.
ازکات. [ اَ ] ( ص )مردم بددل و بداندرون را گویند. ( برهان ). اَزگات.
ازکات. [ اِ ]( ع مص ) پر کردن مشک. ( منتهی الارب ). پر کردن مشکیزه.( آنندراج ). || بیاد دادن حدیث کسی را. || بچه زادن زن. ( از منتهی الارب ). زائیدن.
مردم بد دل و بد اندرون