احتکاء

لغت نامه دهخدا

احتکاء. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) استوار شدن. ( منتهی الارب ). || احتکاء عقده؛ گره بستن. گره زدن. بستن گره را. || سمعت الاحادیث فمااحتکی فی صدری منها شی ٌٔ؛ یعنی نخلید در دل من. بدل من نچسبید. در من اثری نکرد.

جمله سازی با احتکاء

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 احتکاء مداوم قطعات فلزی در داخل موتور خودرو بدون وجود روغن روان‌کننده، می‌تواند منجر به آسیب‌های جبران‌ناپذیر و خرابی کامل سیستم شود.

💡 در مباحث فیزیک کلاسیک، احتکاء بین دو سطح صلب باعث تولید گرما و ایجاد مقاومت در برابر حرکت اجسام روی سطح مورد نظر می‌شود.

💡 احتکاء شدید میان لایه‌های اتمسفر و ذرات معلق در هوا، گاهی اوقات می‌تواند باعث پدیده‌های الکتریکی و رعد و برق در آسمان شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران