احتزاک

مترادف‌ها

لرزش، جنبش، تکان خوردن

متضادها

سکون، ثبات، آرامش

لغت نامه دهخدا

احتزاک. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) احتزاک بثوب؛ درپوشیدن جامه و بخود پیچیدن آن را. ( منتهی الارب ). جامه پوشیدن. || میان بستن بجامه.

کلمات مرتبط