ابتئاس

مترادف‌ها

شادمانی، مسرت، سرور، خوشحالی

لغت نامه دهخدا

ابتئاس. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) نالیدن و اندوهگن شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). || سخت شدن جنگ.

جمله سازی با ابتئاس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 احساس عمیق ابتئاس و غم در چهره‌ی آن پیرمرد سالخورده کاملاً مشهود بود، گویی تمام امیدهای زندگی‌اش در برابر تلاطم‌های سخت روزگار به کلی از میان رفته بود.

💡 او با چنان حالت ابتئاس و اندوهی در میان جمعیت ایستاده بود که حاضران در آن مراسم، سنگینی و عمقِ آن غم بزرگ را به خوبی احساس می‌کردند.

💡 نویسنده با استفاده از توصیفات دقیق، توانست فضای حاکم بر داستان را مملو از ابتئاس و دلتنگی کند تا خواننده با شخصیت‌های داستان همدردی کامل داشته باشد.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران