لغت نامه دهخدا
کبود تشت. [ ک َ ت َ ] ( اِ مرکب ) تشت کبود. تشت نیلی. || کنایه از فلک و چرخ و آسمان است. کبودطست. کبود طشت. رجوع به کبود طست و کبود طشت شود.
کبود تشت. [ ک َ ت َ ] ( اِ مرکب ) تشت کبود. تشت نیلی. || کنایه از فلک و چرخ و آسمان است. کبودطست. کبود طشت. رجوع به کبود طست و کبود طشت شود.
آسمان.
( اسم ) آسمان.
کنایه از فلک و چرخ و آسمان است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دگر راست گردد به کردار دود که خواهد برآید به چرخ کبود
💡 یکی را بزد چنگ و از زین ربود بینداخت سوی سپهر کبود
💡 جامههای کبود اندوهست رنج بر دل فزونتر از کوهست
💡 سر دخمه کردند سرخ و کبود تو گفتی که بهرام هرگز نبود
💡 چو رهبان شد اندر لباس کبود بنفشه مگر دین عیسی گرفت
💡 سر زد ز خاک سبزه بشکل زبان مار زاب کبود رنگ که مانند اژدهاست