تلخ جکوک

لغت نامه دهخدا

تلخ جکوک. [ ت َ ج َ ] ( اِ مرکب ) کاسنی صحرایی و معرب آن طرخشقوق باشد و به عربی یعضید گویند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). و آن را تلخ جوک نیز گویند. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). کاسنی بری. ( ناظم الاطباء ). رجوع به تلخ جوک شود.

فرهنگ عمید

= تلخک

فرهنگ فارسی

کاسنی صحرایی و معرب آن طرخشقوق باشد و بعربی یعضید گویند.

جمله سازی با تلخ جکوک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اسانس (توژان حدود ۵۰ درصد)، مواد تلخ و دی ترپن، فلاو نوئید، اسیدهای فنو لیک، تانن.

💡 آرزوی بوسه شسته است از دلم پیغام تلخ زان قناعت کرده ام از بوسه با دشنام تلخ

💡 ترا هم باز باید خورد یک روزی همین شربت اگر تلخ است و گر شیرین گردشوار و گر آسان

💡 منعم از دل‌بستگی آزار دنیا می‌کشد تا گهر دارد صدف تلخی ز دریا می‌کشد

💡 قامت خم برد آرام و قرار از جان من خواب شیرین، تلخ ازین دیوار مایل شد مرا

💡 منم آن غنچه دلگیر باغ آفرینش را که خواب نرگس مخمور تلخ از زهر خندم شد