بیش موش
لغت نامه دهخدا
بیش موش. ( اِ مرکب ) جانوری است مانند موش و در زیر بوته بیش میباشد و آن را میخورد؛ و منه المثل: اعجب من فارةالبیش تتغذی بالسموم و تعیش. فارةالبیش. ( منتهی الارب ). گویند گوشت او تریاق بیش است یعنی دفع ضرر بیش میکند. ( برهان ). رجوع به مخزن الادویه و ترجمه صیدنه بیرونی و مفردات داود ضریر انطاکی ص 91 و تحفه حکیم مؤمن و بیش شود.
فرهنگ فارسی
جانوریست مانند موش و در زیر بوت. بیش میباشد و آنرا میخورد و منه المثل اعجب من فاره البیش تتغذی بالسموم و تعیش ٠
جمله سازی با بیش موش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خطر از بیخبری بیش بود پیران را در دم صبح، شکرخواب رباینده ترست
💡 مرا ساز و لشکر ز شاهان پیش فزونست و هم دولت و رای بیش
💡 گرد سر خیالت گردم که در دل من صد بار بیش آید آن دم که کمتر آید
💡 به داد من برس ای عشق، بیش ازین مپسند که زندگانی من صرف خورد و خواب شود
💡 دامان ناز را به میان بیش از این مزن پیراهن تحمل جویا قبا مکن
💡 چنان کن کزین نامه یک نیمه بیش نخوانده به وی کو گِرَد راه پیش