لغت نامه دهخدا
نبض نگار. [ ن َ ن ِ ] ( اِ مرکب ) وسیله ای که با آن قوت و ارتفاع ضربان نبض را ترسیم کنند و اندازه گیرند.
نبض نگار. [ ن َ ن ِ ] ( اِ مرکب ) وسیله ای که با آن قوت و ارتفاع ضربان نبض را ترسیم کنند و اندازه گیرند.
آلتی که روی شریان زند اعلا وصل می شود و ضربان های آن را ثبت می کند، اسفیگموگراف.
( صفت واسم ) آلتی که بوسیله آن منحنی نبض شریانی رارسم میکنند.اصل این دستگاه برپایه زیادترمحسوس کردن وظاهرنمودن موج شریانی استواراست.نبض نگاری که معمولادر پزشکی بکار میرودبنام نبض نگارریچاردسون ( نام سازنده اش ) موسوم است و آنرابدورمچ دست می بندندبطوری که دگمه نبض نگاربرروی شریان رادیال درمحل ناودان نبض قرارگیرد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عهدی ببست با من بیچاره پیش ازین دل برد آن نگار و به عهدش وفا نکرد
💡 روی چمن امروز ز مشاطه ی نوروز چون روی نگارین تو پرنقش و نگارست
💡 بهار و باده و روی نگار خوش باشد نوای بلبل و بانگ هزار خوش باشد
💡 ای پرنگار گشته ز تو دور روزگار وز دور آسمان تن تو گشته پر نگار
💡 گر آن نگار ستمگر مرا به تیغ جفا بکشت و مشکلم این کاو نبست بر فتراک