شاد کوهی

لغت نامه دهخدا

شادکوهی. ( ص نسبی ) منسوب به شادکوه. رجوع به شاد کوه شود.
شادکوهی. ( اِخ ) شاذکوهی. بنداربن احمدالشاذ کوهی الجرجانی التاجر، مکنی به ابومحمد از ابوعبداﷲ محمدبن ابراهیم بن ابوالحکیم الختلی البغدادی روایت کند. در شهر شوال سال چهار صد و یک درگذشت. ( انساب سمعانی، و لباب الانساب ذیل شاذکوهی ).

فرهنگ فارسی

یا شاذ کوهی. بندار بن احمدالشاذ کوهی الجرجانی التاجر مکنی به ابو محمد از ابو عبدالله محمد بن ابراهیم بن ابوالحکیم الختلی البغدادی روایت کند.

جمله سازی با شاد کوهی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پشه خرد پرد گر ز برش پندارد که همی کوهی بر سرش فتد سهلانی

💡 چو کوهی است بار غمت بر دل زار بکوهی چسان پرکاهی برآید

💡 به قلب اندرون داشت با خویشتن چو پولاد کوهی شد آن پیلتن

💡 چو مویی تا به کوهی در حسابست چه مویی و چه کوهی چون حجابست

💡 باش در بحر وصال ازلی و ابدی همچو کوهی ز وجود دو جهان مستغرق

💡 در سینه من است ازان کبک خوشخرام کوهی کز آن عقاب به پرواز نگذرد

گوسفند یعنی چه؟
گوسفند یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز