تسخر زدن

لغت نامه دهخدا

تسخر زدن. [ ت َ خ َ زَ دَ ] ( مص مرکب )ریشخند زدن. استهزاء کردن. تمسخر کردن:
پر ز سر تا پای، زشتی وگناه
تسخر و خنبک زدن بر اهل راه.مولوی.گفتم زکجایی تو تسخر زد و گفت ای جان
نیمیم ز ترکستان نیمیم ز فرغانه.مولوی ( دیوان شمس چ فروزانفر ج 5 ص 120 ).پرهیز دارید که تسخر زنید بر یک کودک. ( دیاتسارون ص 140 یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). و رجوع به تَسخَر و تَسَخﱡر شود.

فرهنگ فارسی

تسخر کردن.

جمله سازی با تسخر زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 باید بزنی تسخر بر چهره ماه و خور کز سایه دیوارش آرامگهی داری

💡 سالها جستم ندیدم یک نشان جز که طنز و تسخر این سرخوشان

💡 کی درین عالم بت و بتگر بدی چون کسی را زهره تسخر بدی

💡 ورنه تسخر باشد و طنز و دها کر را سامع ضریران را ضیا

💡 بر ستیز و تسخر و افسوسشان شکر کن چون کرد حق محبوسشان

💡 تا کی از ریح و ضحکه و تسخر زین سر و ریش شرم دار ای خر

تذو یعنی چه؟
تذو یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز