اعلم شنتمری یوسف بن سلیمان

دانشنامه اسلامی

[ویکی نور] اَعْلَم شَنْتَمَری، ابوالحجاج یوسف بن سلیمان بن عیسی (410 - ذی قعده 476ق / 1019 - مارس 1084م)، ادیب، نحوی، لغت شناس و نویسنده مالکی مذهب عصر ملوک الطوایف در اندلس می باشد.
وی در شنتمریه دیده به جهان گشود و همان جا پرورش یافت و به سبب شکافی که در لب داشت، به «اعلم» شهرت یافت. او در 433ق / 1042م، برای تکمیل دانش خود به قرطبه رفت. پس از چندی به یُمن استادانی چون ابراهیم افلیلی، در شعر و ادب و نحو چیره دست شد. چون در نحو و ادب به کمال رسید، به سنت اهل اندلس لقب «استاد» یافت و آنگاه دانشمندان و ادیبان معروفی مانند ابن عمار (شاعر و وزیر نامدار)، ابن عبدون و ابن طراوه نحوی، از دانش او بهره بردند.
در میان این شاگردان، ابومحمد عبدالجلیل ابن وهبون، مقامی خاص دارد، چرا که پیوسته در سفر و حضر در ملازمت استاد خویش به سرمی برد و با حربه ی شعر به مقابله رقیبان سرسخت او می شتافت. وی پس از وفات اعلم، مرثیه ای شیوا در سوگ او سرود.
اعلم شنتمری، چون در دانش اندوزی به کمال رسید، به فرمان المعتضد بالله به اشبیلیه رفت و بیشتر عمر خود را در آنجا سپری کرد. وی بیشتر آثار خویش را به اشارت همین امیر نگاشته است. علاوه بر این، چندی را در شِلب گذراند و به تربیت ادیبان پرداخت.
اعلم پس از وفات معتضد، به دربار معتمد بن عباد پیوست و از حمایت وی برخوردار شد و تعلیم و تربیت فرزند او را نیز بر عهده گرفت.
به تدریج آوازه ی اعلم در آفاق پیچید؛ به گونه ای که انبوه دانش پژوهان از دور و نزدیک نزد وی می شتافتند و از دانش او در نحو، لغت و شعر که بسیار از حفظ داشت، بهره می بردند. کم کم، اعلم در زمره استادان بزرگ اشبیلیه درآمد و در نحو، حجت گردید؛ چندان که در اندلس به اعلم نحوی ملقب شد. بااین همه، اعلم در تألیفات خود چندان ابداع و ابتکاری نداشت و مانند بسیاری از نحوشناسان سده ی 5ق، به بعد به شرح و تفصیل آثار گذشتگان می پرداخت.

جمله سازی با اعلم شنتمری یوسف بن سلیمان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا خاتم مدح تو شدش زینت انگشت آشفته سلیمان شده گر اهرمن است آن

💡 بخش سلیمان یکی از بخش‌های شهرستان زاوه در استان خراسان رضوی ایران است.

💡 از سخن آخر به دولت می رسند اهل سخن مور در دست سلیمان جای خود وا می کند

💡 توی فرمانده اندر هر دو عالم سلیمان یافت از تو ملک و خاتم

💡 از طرفی دولتش، دفتر دیوان نوشت وز جهتی لشگرش، ملک سلیمان گرفت

💡 به پیش عرصه ملک ابد نهایت او نمود ملک سلیمانی است چون پی مور