لغت نامه دهخدا
کینه سنج. [ ن َ / ن ِ س َ ] ( نف مرکب ) کینه دار. کینه کش.کینه ور. کینه ورز. ( آنندراج ). انتقامجو:
به جای فرستادن نزل و گنج
چرا با هزبران شدی کینه سنج ؟نظامی ( از آنندراج ).
کینه سنج. [ ن َ / ن ِ س َ ] ( نف مرکب ) کینه دار. کینه کش.کینه ور. کینه ورز. ( آنندراج ). انتقامجو:
به جای فرستادن نزل و گنج
چرا با هزبران شدی کینه سنج ؟نظامی ( از آنندراج ).
کینه دار ٠ کینه کش ٠ کینه ور ٠ کینه ورز ٠ انتقامجو ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کنون هم بدین ناتوانی و رنج نپیچم سر از همچو تو کینه سنج