لغت نامه دهخدا
ممطور. [ م َ ] ( ع ص ) باران رسیده.
- مکان ممطور؛ جای باران رسیده. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ).
|| رجل ممطور؛ مرد بسیار مسواک کننده. ( از اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).
ممطور. [ م َ ] ( ع ص ) باران رسیده.
- مکان ممطور؛ جای باران رسیده. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ).
|| رجل ممطور؛ مرد بسیار مسواک کننده. ( از اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 4- تعبير به جمع در ضمير و در فعل براى آن است كه كلمه نفس كه قبلا ذكر شدهگرچه مفرد است، ولى چون در سياق نفى است و قرينه مقامى هم آن را تاءييد مى كنددليل برعموم است. 5- معناى نصرت همان اغاثه و فريادرسى است. از اين رو باران راكه به فرياد مزرع و مرتع تشنه مى رسد و زمين را سرسبز و زنده مىكندنَصْر و غَيْث گويند و زمين ممطور را منصور خوانند.ارض منصوره همان ارض ممطوره است. بنابراين، تشنگان قيامت هيچ راهى براى سيرابىندارند.