لغت نامه دهخدا
کون کشی. [ کو ک َ / ک ِ ] ( حامص مرکب ) قرمساقی کون. مقابل آن کس کشی بود. ( آنندراج ). و رجوع به مدخل قبل شود.
کون کشی. [ کو ک َ / ک ِ ] ( حامص مرکب ) قرمساقی کون. مقابل آن کس کشی بود. ( آنندراج ). و رجوع به مدخل قبل شود.
قرمساقی کون. مقابل آن کس کشی بود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زاندیشه کونین دلم پر خون شد کو ساغر می