لغت نامه دهخدا
گرد خاستن. [ گ َت َ ] ( مص مرکب ) زیان داشتن. باک داشتن:
گل را چه گرد خیزد از ده گلاب زن
مه را چه ورغ بندد از صد چراغدان.؟ ( از کلیله و دمنه ).
گرد خاستن. [ گ َت َ ] ( مص مرکب ) زیان داشتن. باک داشتن:
گل را چه گرد خیزد از ده گلاب زن
مه را چه ورغ بندد از صد چراغدان.؟ ( از کلیله و دمنه ).
( مصدر ) ۱ - گرد برخاستن. ۲ - زیان داشتن باک بودن: گل را چه گرد خیزد از ده گلابزن ? مه را چه ورغ بندد از صد چراغدان ? ( کلیله و دمنه. مصحح مینوی )
💡 همانا پديده شب و به پا خاستن براى نماز شب، پابرجاتر و نيزگفتارش استوارتراست. (سوره مزمل، آيه 6).