لغت نامه دهخدا
رستی خوار. [ رُ خوا / خا ] ( نف مرکب ) رستی خورنده. روزی خوار. روزی خور. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به رستی و رستی خور و رستی خوردن شود. || بهره برنده. متمتع. ( فرهنگ فارسی معین ).
رستی خوار. [ رُ خوا / خا ] ( نف مرکب ) رستی خورنده. روزی خوار. روزی خور. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به رستی و رستی خور و رستی خوردن شود. || بهره برنده. متمتع. ( فرهنگ فارسی معین ).
( ~. خا ) (ص فا. )= رستی - خوارنده: ۱ - روزی خوار، روزی خور. ۲ - بهره برنده، متمتع.
روزی خوار، روزی خور، بهره بر.
( صفت ) ۱ - روزی خوار روزی خور. ۲ - بهره مند متمتع.
رستی - خوارنده:
روزی خوار، روزی خور.
بهره برنده، متمت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دلت در سیر نطع چرخ بستی برو دنبال زن بر ریک و رستی
💡 گر بد بودیم رستی از زحمت ما ور نیک بدیم یاد کن صحبت ما
💡 ز خود یکبارِگی بگذر که رستی اگر کل دیدهٔ عهد الستی
💡 ای مملکت طرب، که رسیدی بآرزو وی روز گارمژده، که رستی زانقلاب
💡 بگفت ای پسر رستی از رنج و درد کی عم کارها بر مراد تو کرد