لغت نامه دهخدا
دزدبگیری. [ دُ ب ِ ] ( حامص مرکب ) عمل دزدبگیر. دزدگیری. رجوع به دزدبگیر شود.
دزدبگیری. [ دُ ب ِ ] ( حامص مرکب ) عمل دزدبگیر. دزدگیری. رجوع به دزدبگیر شود.
عمل دزد بگیر. دزد گیری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زر ز «هاوارد» بگیری و دهی فحش بهخلق زبر آوار بمانی تو و یا لیت تراب
💡 در سالهایی که جوانتر و بهناچار آسیبپذیرتر بودم پدرم پندی به من داد که آن را تا به امروز در ذهن خود مزهمزه میکنم. وی گفت: «هر وقت دلت خواست عیب کسی رو بگیری، یادت باشه که تو این دنیا، همهٔ مردم مزایای تو رو نداشتهن.»
💡 از فیلمها یا برنامههای تلویزیونی که وی در آن نقش داشتهاست، میتوان به دارکوب، بهدور از جاده، سرگذشتی با یک ترانه، چقدر دور، چقدر نزدیک، بوکسور، وقتی منو بگیری باهام چکار میکنی؟، چهلساله، کروز، دستنوشته ساراگوسا، عروسک، مانع، یک فاجعه، سه گام روی زمین و سامسون اشاره کرد.
💡 قلعهٔ دل گر بگیری جاودان ایمن شوی لشکر همت بیاید تا بگیرد شهر شاه
💡 چه باشد که این نغز انگشتری بگیری و نزدیک گلشه بری
💡 فراریها با یک شکارچی محلی روبرو میشوند که ادعا میکند مزدوران جایزه بگیری که منتظر دستگیری آنها بودهاند را کشتهاست، شکارچی این سه نفر را به یک منطقه تحت قرنطینه که جذامیها در آن زندگی میکنند راهنمایی میکند، در آن جا وسایل و یک قایق به دست میآورند.