خارس می تی لنی. [رِ ل ِ ] ( اِخ ) یکی از راویان است که می گوید: کالیس تن را پس از اینکه توقیف کردند هفت ماه در زندان بماند، تا وی را در مجلس مشورتی محاکمه کنند و بعد زمانی که اسکندر با مالی ین های اکس دراک ( یکی از مردمان هند ) می جنگید زخمی برداشت، و در همین اوان کالیس تن از فربهی و مرضی که از شپش زیاد گرفته بود درگذشت. ( ایران باستان ج 2 ص 1756 ).
فرهنگ فارسی
یکی از روایانست که می گوید: مرگ گالیس تن را پس از اینکه توقیف کردند هفت ماه در زندان بماند تا وی را در مجلس مشورتی محاکمه کنند.
جمله سازی با خارس می تی لنی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از دیگر داستانهای عاشقانهٔ مادی، داستان زَریادْرِس[Latin ۵] و اُداتیس[Latin ۶] است که خارِسِ میتیلِنی[Latin ۷] اینگونه نقل کرده است: «آوردهاند که هیسْتاسْپِس (گُشتاسب) و برادر کوچکش زَریادْرِس از ازدواج آفْرودیت و آدونیس به دنیا آمدند. هیستاسپس فرمانروای ماد و سرزمینهای سُفلای آن بود و زریادرس بر نواحی علیای دروازههای خزر تا تَنائیس[Latin ۸] حکم میراند. در آن سوی تنائیس، مَراثیها میزیستند که فرمانروای آنها اُمارتِس بود. وی دختری داشت به نام اُداتیس که زیباترین زن آسیا بهشمار میرفت. اداتیس زریادرس را به خواب دید و دل بدو بست و زریادرس نیز در خواب مفتون آن دختر شد. زریادرس کوشید تا اداتیس را به دست آورد اما توفیق نیافت، زیرا پدر دختر نمیخواست او را به مردی بیگانه شوهر دهد. دیری نگذشت که امارتس جشن ازدواجی برگزار کرد که در آن خویشان و نزدیکان و اشراف دربار او حضور داشتند و از اداتیس خواست که جام شراب را به کسی بدهد که مایل به ازدواج با او است. زریادرس، که اداتیس او را پیش از آن از ماجرا آگاه کرده بود، به شتاب به همراهی گردونهران خود از تنائیس گذشت و با لباس سکایی، ناشناس وارد تالار جشن شد و اداتیس جام او را پر کرد. خارس میتیلنی میگوید که این داستان در میان مردم آسیا شهرت بسیار داشته و آن بر دیوارهای نیایشگاهها، کاخها و حتی خانههای خصوصی نقاشی میکردند و اشراف غالباً نام دختران خویش را اداتیس میگذاشتند. به نظر بویس این داستان اصلی مادی دارد و با آيین پرستش خدای عشق (احتمالاً آناهیتا) ارتباط داشتهاست و بعدها به صورت داستان گشتاسب و کتایون وارد حلقهٔ کیانی شده و در شاهنامه بازتاب یافته است.
💡 از دیگر داستانهای عاشقانه مادی، داستان زریادرس[Latin ۵] و اداتیس[Latin ۶] است که خارس میتلنی اینگونه نقل گرده است: «آوردهاند که هیستاسپس (گشتاسب) و برادر کوچکش زریادرس از ازدواج آفرودیت و آدونیس به دنیا آمدند. هیستاسپس فرمانروای ماد وسرزمینهای سفلای آن بود و زردیادرس بر نواحی علیای دروازههای خزر تا تنائیس حکمرانی میکرد. در آن سوی تنائیس، مراثیها میزیستند که فرمانروای آنها امارتس بود. وی دختری داشت به نام اداتیس که زیباترین زن آسیا بهشمار میرفت. اداتیس زریادرس را به خواب دید و دل بدو بست و زریادرس نیز در خواب مفتون آن دختر شد. زریادرس کوشید تا اداتیس را به دست آورد اما توفیق نیافت، زیرا پدر دختر نمیخواست او را به مردی بیگانه شوهر دهد. دیری نگذشت که امارتس جشن ازدواجی برگزار کرد که در آن خویشان و نزدیکان و اشراف دربار او حضور داشتند و از اداتیس خواست که جام شراب را به کسی بدهد که مایل به ازدواج با او است. زریادرس، که اداتیس او را پیش از آن از ماجرا آگاه کرده بود، به شتاب به همراهی گردونهران خود از تنائیس گذشت و با لباس سکایی، ناشناس وارد تالار جشن شد و اداتیس جام او را پر کرد. خارس میتلنی میگوید که این داستان در میان مردم آسیا شهرت بسیار داشته و آن بر دیوارهای معبدها، کاخها و حتی خانههای خصوصی نقاشی میکردند و اشراف غالباً نام دختران خویش را اداتیس میگذاشتند. به نظر بویس این داستان اصل مادی دارد و با آئین پرستش خدای عشق (احتمالاً آناهیتا) ارتباط داشتهاست و بعدها به صورت داستان گشتاسب و کتایون وارد حلقه کیانی شده و در شاهنامه منعکس گشتهاست.