لغت نامه دهخدا
کوچانیده.[ دَ / دِ ] ( ن مف ) کوچانده. رجوع به کوچانده شود.
کوچانیده.[ دَ / دِ ] ( ن مف ) کوچانده. رجوع به کوچانده شود.
کوچانده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لودیها از پشتون های ولایت غزنه بودند که در دوران امپراتوری غزنویان توسط سلطان محمود غزنوی برای گسترش نفوس مسلمانان به شبه قارهٔ هند کوچانیده شده بودند که این سلسله مهاجرتها با مرگ سلطان محمود خاتمه یافت.
💡 گفتهشده تیرههایی از کوچ و بلوچ به دلایلی از جنوب شرقی ایران (اصفهان) کوچانیده و در سایر مناطق ایران اسکان دادهشدهاند، میتوان احتمال داد که بعضی نیروهای کوچ و بلوچ در کوچصفهان ساکن شده و در قرنهای بعد نام خود را به قرارگاههایشان داده باشند. بر اساس این نظریه کوچصفهان را باید کوچ اسبان یا کوچی اسبان بدانیم.
💡 میرزا مهدی خان استرآبادی نیز در ذیل وقایع نخستین حمله نادر به بغداد از کوچانیده شدن گروهی از طایفه از بغداد به خراسان سخن میگوید. وی مینویسد:"... دو هزار نفر از طایفه بیات [را] که در هشت فرسخی کرکوک سکنی داشتند، کوچانیده روانه خراسان ساختند. (۵)
💡 گرجیها در از زمان حکومت صفویان و در پی سیاستهای خاص این دولت به منطقه چهارمحال کوچانیده شده و مرکز تجمع آنها شهرکیان (محله گرجیان) بوده است ولی به تدریج در اواخر قاجار و اوایل پهلوی به مناطقی از استان اصفهان مثل فریدن و فریدونشهر مهاجرت کردند.
💡 به فرمان شاه عباس از کردستان: (رواندوز، ساوجبلاغ، مکری) بخشی از آنها را کوچانیده و در ری و شهریار و (جنت آباد،دشتابی غربی )قزوین سکنی داده شدند. نانکلی از ایلات اطراف تهران و ساوه و زرند و قزوین است، در شهریار مسکن دارند.