پچپچه
مترادفها
نجوا، پچپچ
متضادها
فریاد، بانگ، داد
لغت نامه دهخدا
پچپچه. [ پ ِ پ ِ چ َ / چ ِ / پ ُ پ ُ چ َ / چ ِ ] ( اِ صوت ) سخنی را گویند که در السنه و افواه افتد و همه کس بطریق سرگوشی و خفیه بهم گویند. ( برهان ). پچ پچ. همهمه. فچفچه.
فرهنگ معین
(پِ پِ چِ ) (اِصت. ) سخنی که بر سر زبان ها بیفتد و مردم آن را به طور درگوشی به یکدیگر بگویند.
فرهنگ عمید
سخنی که در افواه بیفتد و مردم آهسته و بیخ گوشی به یکدیگر بگویند، پچ پچ.
فرهنگ فارسی
سخنی که درافواه بیفتدومردم آهسته بیکدیگرگویند
( اسم ) سخنی را گویند که در السنه و افواه افند و همه کس بطریق سر گوشی و خفیفه بهم گویند سخن آهسته. پچ پچ کردن.
جمله سازی با پچپچه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با ورود به دانشگاه علیرغم اینکه به هیچیک از احزاب و گروههای سیاسی نپیوست، ولی در متن جریانهای سیاسی و جنبش دانشجویی آن زمان قرار داشت و در تحصنها و راهپیماییها شرکت میکرد و در برخی از مراسم شعر میخواند. در آن سالها سپانلو مطالبی برای مجله اطلاعات جوانان مینوشت و همچنین کتابی را به نام پچپچهای در ظلمت را از فرانسه به فارسی ترجمه کرد که به صورت پاورقی در روزنامه چاپ شد.