کمر سار
مترادفها
دزد، سارق، راهزن
متضادها
امانتدار، درستکار، صادق
لغت نامه دهخدا
کمرسار. [ ک َ م َ ] ( اِمرکب ) تنگ اسب که عبارت از بند اسب است. ( آنندراج ).تنگ اسب. بند اسب. ( فرهنگ فارسی معین ). || اِبزام. اِبزیم. ابزین. زبان مانندی که در کمربند باشد و در حلقه سر دیگر بند گردد. نر قلاب. زبانه قلاب. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). زبانه مانندی که در سر کمربند باشد و در حلقه سر دیگر بند گردد و سگک. ( ناظم الاطباء ). الابزیم، زبانه پیش بند یعنی کمرسار. ( دهار ). || ناحیت کمر؛ کمرسار کوه. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
فرهنگ فارسی
( اسم تنگ اسب بند اسب.
جمله سازی با کمر سار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 منم و تیغ هجا و سر ایشان پس ازین ور همه با کمر لعل و زمرد باشند
💡 اگر او بقصد جانم کمر جفا ببندد چکنم که جان شیرین نکنم فدای جانش
💡 ببستی به خون برادر کمر ورا دور گرداندی از تخت زر
💡 هرکسی کاو طاعت حق را همی بندد کمر همچنان در خدمت سلطان همی بندد میان
💡 بر روزن دل مقیم بنشستم جان پیش تو بر میان کمر کردم
💡 جامی ز خون بی غش منصورم آرزوست لعل تجلی از کمر طورم آرزوست