لغت نامه دهخدا
چهاراقران. [ چ َ / چ ِ اَ ] ( اِ مرکب ) خیمه و شروانی. ( برهان ). || چهارحد جهان. ( برهان ). || ( اِخ ) چهار یار حضرت رسول رجوع به چهارارکان شود.
چهاراقران. [ چ َ / چ ِ اَ ] ( اِ مرکب ) خیمه و شروانی. ( برهان ). || چهارحد جهان. ( برهان ). || ( اِخ ) چهار یار حضرت رسول رجوع به چهارارکان شود.
( اسم ) ۱ - چهار حد جهان مشرق مغرب شمال و جنوب. ۲ - وعی خیم. چهار گوشه شروانی چهار آیین.
خیمه و شروانی ٠ یا چهار حد جهان ٠ یا چهار یار حضرت رسول ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به پیکی بر درش گردد مه تابان شبا روزی بمیدان فلک زین رو فرو مانند ازو اقران
💡 ابن الْجَلا گوید چون پدر من وفات یافت، بعد از وفات بخندید و هیچکس دلیری نداشت که ویرا بشستی گفتند او زنده است تا یکی از پیران که از اقران وی بود بیامد و او را بشست.
💡 امام باقر (عليه السلام ) فرموده است: با اقران وامثال خود مصاحبت كن و با كسانى كه مساعدت و كمك آنان بى نيازت مى سازد، رفاقت مكنچه اين كار مايه ذلت و خوارى است.
💡 به از اقران شود بنده چو شد شایسته خدمت سر گوران خورد روبه چو پای شیر نر گیرد
💡 الواحد را براى الفت و انس و عزت بين اقران و نزديكان فائده عظيم دارد، عدد مكتوبهاش 19 است. (541)