لغت نامه دهخدا
چنگال اوغلی. [ چ َ ] ( اِخ ) ( طاهر پاشا ) یکی از وزرای سلطان محمودخان ثانی و سلطان عبدالحمیدخان ( از سلاطین عثمانی ). وی بسال 1259 از وزارت معزول شد و پس از مدتی درگذشت. ( قاموس الاعلام ).
چنگال اوغلی. [ چ َ ] ( اِخ ) ( طاهر پاشا ) یکی از وزرای سلطان محمودخان ثانی و سلطان عبدالحمیدخان ( از سلاطین عثمانی ). وی بسال 1259 از وزارت معزول شد و پس از مدتی درگذشت. ( قاموس الاعلام ).
یکی از وزرای سلطان محمد خان ثانی و سلطان عبد المجید خان از سلاطین عثمانی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نـه جـيـره خـوارانـش، و نـه دوسـتـان صـمـيـمـيـش و نـهامـوال و ثـروتش، هيچيك او را از چنگال عذاب الهى نجات ندادند، و همه به قعر زمين فرورفتند!.
💡 از آنجا كه در آيه گذشته اشاره اجمالى به نجات بنىاسرائيل از چنگال فرعونيان شد، آيه مورد بحث در حقيقت توضيحى بر چگونگى ايننجات است كه خود نشانه اى است از نعمتهاى بزرگ پروردگار بر بنىاسرائيل.
💡 یکی ز دشنه چنگیز برکشد چنگال یکی ز دوده پرویز آورد پروز
💡 دُروگدیو یا دُروجدیو یا دروغدیو در اسطورههای زرتشتی و ایرانی سهمگینترین دیوی است که انسان را گرفتار چنگال خویش میکند. این دیو و پیروانش، بخش بزرگی از سپاه اهریمن هستند.
💡 نمایم تو را زود چنگال خویش برافروزم از تو یکی جان خویش
💡 این را نبوده کاری دندان عمر خوار وان را نداده یاری چنگال جانستان