چار چشمی

لغت نامه دهخدا

چارچشمی. [ چ َ / چ ِ ] ( ص نسبی ) با چهار چشم، کنایه است از مراقبت بسیار؛ چارچشمی چیزی را پائیدن، مواظب بودن که آن را ندزدند یا به آن آسیبی نرسد. رجوع به چارچشمی پائیدن شود. || چارچشمی گریه کردن، سخت اظهار فقر یا بی تمتعی از کاری کردن و غالباً بدروغ. نهایت اظهار فقر یا بدبختی با گریه کردن. رجوع به چارچشمی گریه کردن شود.

فرهنگ فارسی

چار چشمی چیزیرا پائیدن و مواظب بودن که آنرا ندزدند یا بان آسیبی نرسد. یا چار چشمی گریه کردن سخت اظهار فقر یابی تمتعی از کاری کردن و غالبا بدروغ. یا نهایت اظهار فقر یا بدبختی دیگر کردن.

جمله سازی با چار چشمی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چشمی که تویی شاهد او محو تماشا جایی که تویی قبلهٔ او گرم نماز است

💡 رفته‌ام‌زین‌انجمن چون‌شمع‌و داغ‌دل بجاست حسرت دیدار چشمی بر قفایم بسته است

💡 همچو آن چشمی که مژگان باز در دیدن کند برتنم بگسیخت تار بخیه زخم کاریت

💡 گردش چشمی ز یک نظّاره‌ام مستانه کرد داد ساقی باده از جامی که من می‌خواستم

💡 فگند عشق، به بتخانه یی مرا کز ناز ندیده گوشه ی چشمی برهمن از صنمش

💡 هر کرا در عین اقبال است چشمی بر زمین چون مه و خورشید چشم اهل عالم می شود

حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
ارامگاه یعنی چه؟
ارامگاه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز