چار بیخی
مترادفها
بیخیال، بیتفاوت، سهلانگار، بیاعتنا
لغت نامه دهخدا
چاربیخی. ( ص نسبی ) چاراصلی. چارریشه ای. کنایه از ریشه ٔمحکم و استوار. || چارعنصری:
کاین هفت خدنگ چاربیخی
وین نه سپر هزارمیخی.نظامی ( لیلی و مجنون ).
فرهنگ فارسی
چار اصلی. چار ریشه ای. کنایه از ریش. محکم و استوار داشتن. یا چار عنصری.
جمله سازی با چار بیخی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شاخی که میوه داشت همینازد از نشاط بیخی که آن نداشت خجل گشت و شرمسار
💡 بر انداز بیخی که خار آورد درختی بپرور که بار آورد
💡 بیخی که بردمد گل عیشم ز شاخ او از گلشن که رسته و آبش ز جوی کیست
💡 امروز که دستگاه داری و توان بیخی که بر سعادت آرد بنشان
💡 بفرست حورزاده به حکم دو سه ستیز با چنبر مصحف و بیخی بدان به هم
💡 مرا که میوهٔ شیرین به دست میافتد چرا نشانم بیخی که تلخی آرد بار؟
💡 او با یک نگاه کاملاً چار بیخی به تمام انتقادهایی که در طول جلسه به او میشد، فقط لبخند زد و بدون هیچ واکنشی از اتاق خارج شد.
💡 نمیتوان با این طرز فکر چار بیخی و بیمسئولیتانه به مدیریت یک پروژه بسیار حساس و بزرگ رسید، زیرا کوچکترین اشتباه میتواند خسارات جبرانناپذیری ایجاد کند.
💡 برخی افراد در مواجهه با بحرانهای جدی زندگی، رفتاری چار بیخی از خود نشان میدهند که در واقع نوعی مکانیسم دفاعی برای فرار از واقعیت است.