پیمان گسلیدن

متضادها

پیمان بستن، عهد کردن

لغت نامه دهخدا

پیمان گسلیدن. [ پ َ / پ ِ گ ُ س ِ دَ ] ( مص مرکب ) پیمان گسستن. پیمان شکستن. نقض عهد کردن. خلف وعده کردن. از سر عهد و پیمان رفتن:
به دوستی که وفا گر کنی و گرنکنی
من از تو بر نکنم مهر و نگسلم پیوند.سعدی.چه باشد رشته پیمان عمرم نگسلد ساقی
که خواهد پر شدن پیمانه زان پیمان گسل ما را.خواجه آصفی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) پیمان گسستن.

جمله سازی با پیمان گسلیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو پیمان چنین داری و رای راست ولیکن فلک را جز اینست خواست

💡 أَمْ لَکُمْ أَیْمانٌ عَلَیْنا بالِغَةٌ یا شما را سوگند انست و پیمان بر ما بوجوب رسیده إِلی‌ یَوْمِ الْقِیامَةِ تا روز قیامت إِنَّ لَکُمْ لَما تَحْکُمُونَ (۳۹) که شما راست آنچه شما حکم کنید.

💡 اگر با من کنی زین گونه پیمان تن ما را دو سر باشد یکی جان

💡 هر غزو را پیمان نهی بر جای‌کفر ایمان نهی سی پارهٔ قرآن نهی در هند بر جای وثن