پیل نشین

لغت نامه دهخدا

پیل نشین. [ ن ِ ] ( نف مرکب ) که بر پیل نشیند. که پیل مرکب دارد. که برنشست وی فیل باشد:
ملک پیل دل پیلتن پیل نشین
بوسعیدبن ابوالقاسم بن ناصردین.منوچهری.|| ( اِ مرکب ) جای نشستن فیل.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه بر پیل نشیند کسی که مرکب وی فیل باشد: ملک شیر دلش پیلتن پیل نشین بوسعید بن ابوالقاسم بن ناصردین. ( منوچهری )

جمله سازی با پیل نشین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آرام گیر، ای بی وفا، یک دم نشین بر چشم تو زان رو که دیدار ترا نبود قرارم بیش از این

💡 گر نیابی همدمی و محرمی همنشین خود شود تنها نشین

💡 باز عرشی گر سر جبریل داری پر برآر ورنه در گلخن نشین گر استخوان می‌بایدت

جوهره یعنی چه؟
جوهره یعنی چه؟
ریحانه یعنی چه؟
ریحانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز