لغت نامه دهخدا
پشم چال. [ پ َ ] ( اِخ ) رجوع به پشمه چال شود.
پشم چال. [ پ َ ] ( اِخ ) رجوع به پشمه چال شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هم به صورت دست و پا و پشم تو هست صد چندان که نقش چشم تو
💡 به یک نفس سر بی مغز میخورد بر سنگ جدا ز پشم کلاه حباب میبافند
💡 تیزی که هر کجا که یکی پشم توده دید حالی چو مرغ کور در او آشیان کند
💡 روحی ابریشم و روحیست دگر پنبه زوصف سیومین روح بود پشم بگفتم یکبار
💡 بدو سه پشم که آری بزنخدان چو پشم تو چنان دانی کز کرده پشیمان آرند