نیک سوار

لغت نامه دهخدا

نیک سوار. [ س َ ] ( ص مرکب ) فارس. سوارکار ماهر. رجوع به نیک سواری شود.

فرهنگ فارسی

فارس. سوار کار ماهر.

جمله سازی با نیک سوار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مرا گفت بخش ای جهان شهریار یکی رخصت رزم این دو سوار

💡 شکرزنی سواری روی زمین گرفته است پهلواگرندزدی از بوریاچه باشد

💡 همه شب بر آن جای مردی نماند ز لشکر سواری و گردی نماند

💡 بگشتاسب و لهراسب از بهر دین چه بد کرد با آن سواران چین

💡 چو گرگین کارآزموده سوار که با اندریمان کند کارزار

دقت یعنی چه؟
دقت یعنی چه؟
حصار یعنی چه؟
حصار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز