لغت نامه دهخدا
نظرخورده. [ ن َ ظَ خوَرْ/ خُرْ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) که از عین الکمال بدو گزندی و آسیبی رسیده است. چشم خورده. || نفرینی است. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به نظر خوردن شود.
نظرخورده. [ ن َ ظَ خوَرْ/ خُرْ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) که از عین الکمال بدو گزندی و آسیبی رسیده است. چشم خورده. || نفرینی است. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به نظر خوردن شود.
که از عین الکمال بدو گزندی و آسیبی رسیده است. چشم خورده. یا نفرینی است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فدای حلقه ی فتراک آن صیاد دلبندم که بهر صید پیکان خورده از توسن فرود آید
💡 چون فاختهٔ سنگ ستم خورده ازین باغ دل در گرو جلوهٔ شمشاد تو رفتم
💡 بر دلم خورده تیر مژگانش نبرم جان ز زخم پیکانش
💡 چه خونها خورده از اشکم چه جانها داده از آهم نمی دانم چه خواهم گفت در محشر جواب دل
💡 چون توانی گذشت ازین دو نهنک؟ مگر آنشب که خورده باشی بنک
💡 تو اندر منزلی و راه کرده بمانده عاجز و بس غصّه خورده