ناخوش اوازی
مترادفها
بدصدا، ناهنجار، ناموزون، ناخوشایند
متضادها
خوشآوازی، خوشصدا
لغت نامه دهخدا
( ناخوش آوازی ) ناخوش آوازی. [ خوَش ْ / خُش ْ ] ( حامص مرکب ) ناخوش آواز بودن. آواز منکر داشتن. آواز خوش نداشتن. صفت ناخوش آواز.
فرهنگ فارسی
( ناخوش آوازی ) ناخوش آواز بوده آواز منکر داشتن.
جمله سازی با ناخوش اوازی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چه ناخوش می گذشت اوقات عمر ما چو بیدردان اگر وقت خوشی ما را هم از ایام بایستی
💡 سپس شهيد ثانى مى گفت: در مصر از محضر استادان زيادى، علوم را فرا گرفتم كهذكر تفضيلى آنها، مطلب را به نحو ناخوش آيندى طولانى مى سازد، و اجمالا پاره اى ازآنها عبارت بوده اند از:
💡 وز این بدخو ببر از پیش آنک او نهد بر سینهت آن ناخوش برینه
💡 دیروز بود که اتاقم را جدا کردند. آیا همان طوریکه ناظم وعده داد من حالا به کلی معالجه شدهام و هفته دیگر آزاد خواهم شد؟ آیا ناخوش بودهام؟
💡 هر جنبنده اى كه بر روى زمين است، مرگ را ناخوش مى دارد. و اگر به چشم خرد بيگرد،راحتى بزرگ در مرگ است.
💡 لا تَسْمَعُ فِیها لاغِیَةً (۱۱) در بهشت هیچ سخن نابکار و ناخوش نشنوند.