فرهنگستان زبان و ادب
{inferior conjunction} [نجوم] 1. وضعیتی که در آن یک سیارۀ درونی مانند عطارد یا زهره از دید ناظر زمینی درست در بین خورشید و زمین قرار گیرد 2. زمان این رویداد متـ. مقارنۀ سفلی
{inferior conjunction} [نجوم] 1. وضعیتی که در آن یک سیارۀ درونی مانند عطارد یا زهره از دید ناظر زمینی درست در بین خورشید و زمین قرار گیرد 2. زمان این رویداد متـ. مقارنۀ سفلی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون کرد درونی بغم عشق تعلق آنست درونی که برون از دو جهانست
💡 از درونی چون طلب بیرون رود گر همه گردون بود در خون رود
💡 چون درونی تو و برون کس نیست من چو حلقه برون در چکنم
💡 چو زاهد در درون حجره بنشست از آزار درونی در برون بست
💡 چو سرّ جمله مر دانی حقیقت درونی با همه اندر طبیعت
💡 به اندک عمر شد دریا درونی به هر فنی که گفتی ذو فنونی