لغت نامه دهخدا
مغز تخمها. [ م َ زِ ت ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) اسم فارسی لبوب است. ( تحفه حکیم مؤمن ) ( فهرست مخزن الادویه ).
مغز تخمها. [ م َ زِ ت ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) اسم فارسی لبوب است. ( تحفه حکیم مؤمن ) ( فهرست مخزن الادویه ).
اسم فارسی لبوب است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به دانه تخمها در پیشکارانند مردم را که هر یک زان یکی کار و یکی پیشهٔ دگر دارد
💡 جانور خشن و گازگیری است. والدین از تخم و نوزادان خود مراقبت شدید میکنند ولی در اثر تشویش و نگرانی ممکن است مبادرت به خوردن تخمها یا حتی نوزادان تولد یافته خود بنمایند.
💡 ای وای اگر مرا نکند آب،انفعال زین تخمها که کاشته ام در زمین خویش
💡 در گونههای وحشی تخمها احتمالاً در آبهای عمیقتر پراکنده میشوند.
💡 این پرنده سالانه ۱۲تخم در اواسط اردیبهشت ماه به جا میگذارد و مدت نشستن روی تخمها نیز حدود ۲۰ روز است.