لغت نامه دهخدا
مرده ذوقی. [ م ُ دَ / دِ ذَ ] ( حامص مرکب ) بی ذوقی. مرده ذوق بودن. رجوع به مرده ذوق شود.
مرده ذوقی. [ م ُ دَ / دِ ذَ ] ( حامص مرکب ) بی ذوقی. مرده ذوق بودن. رجوع به مرده ذوق شود.
حالت و کیفیت مرده ذوق بی ذوقی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر هیچ ظفر یابم یک روز بر آن کوی هرگز نشوم مرده و جاوید بمانم
💡 مرده را از خاک تو زنده کنی ز آفتاب هر دو عالم روشنی
💡 رستم از این نفس و هوا زنده بلا مرده بلا زنده و مرده وطنم نیست به جز فضل خدا
💡 ز من ملوک جهان نام نیک زنده کنند به قول مرده دلان بر میان مزن بترم
💡 گر مرده بود زنده جاوید شد چو خضر هرکس که خورد جرعه ز آب حیات ما
💡 زنده میسوزد برای مرده در هندوستان دل نمیسوزد در این کشور عزیزان را به هم