لغت نامه دهخدا
خاک نشینی. [ ن ِ ] ( حامص مرکب ) جلوس بر خاک. || بدبختی. فقر. بیکسی. || فروتنی:
در سرکشی است خاک نشینی که گفته اند
فواره چون بلند شود سرنگون شود.؟
خاک نشینی. [ ن ِ ] ( حامص مرکب ) جلوس بر خاک. || بدبختی. فقر. بیکسی. || فروتنی:
در سرکشی است خاک نشینی که گفته اند
فواره چون بلند شود سرنگون شود.؟
بدبختی فقر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از شوق تو در سر هوس خاک نشینی است آنرا که سر تاج و دل تخت نباشد
💡 تو چونان گرد گر بر خیزی از خاک نشینی بر هوا چون آتش پاک
💡 مردمکم داده تن به خاک نشینی بی تو ز بس دیده ام غبار گرفته
💡 از خاک درت گرچه شوم گرد نخیزم در کوی وفا نیست چو من خاک نشینی
💡 شهنشهی طلبی باش چاکر فقرا گدای خاک نشینی شو از در فقرا
💡 از خاک نشینی فقیران خبرش نیست زانرو که دل شاه ز اورنگ نگیرد