لغت نامه دهخدا
مالیده سرین. [ دَ / دِ س ُ ] ( ص مرکب ) مالیده ران. از صفات نیک اسب. کفل پر:
بازی کن و چابک و طرب ساز
مالیده سرین و گردن افراز.نظامی.و رجوع به مالیده ران شود.
مالیده سرین. [ دَ / دِ س ُ ] ( ص مرکب ) مالیده ران. از صفات نیک اسب. کفل پر:
بازی کن و چابک و طرب ساز
مالیده سرین و گردن افراز.نظامی.و رجوع به مالیده ران شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفتمش مالیده ام سر بارها بر پای تو گفت یک سر کو درین ره کان نه پامال من است
💡 جواب نامهٔ آن شوخ را قصاب خونین دل حنایی کرده از بس روی خود مالیده بر کاغذ
💡 سوز دل احسان پرست هر فسردن مایه نیست من بهکار شعله چون شمع انگبین مالیدهام
💡 هر یکی را دیدهای چون بندگان چاکران پیش درگاه تو مالیده به خاک اندر جبین
💡 موی پیری شعلهٔ امید را خاکستر است درد سر معذور صندل بر جبین مالیدهام