فغفور لاهجی
لغت نامه دهخدا
فغفور لاهجی. [ ف َ رِ هَِ ] ( اِخ ) رجوع به فغفور گیلانی شود.
جمله سازی با فغفور لاهجی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شسته آب دعوتت زنگ از دل شاه حبش جسته تیغ هندیت تاج از سر فغفور چین
💡 گر قضا ساز تلافی در خور عشرت کند آه از آن خونابه کاندر جام فغفور افگند
💡 چو آن گفته بشنید فغفور چین برآشفت و بر ابرو افکند چین
💡 نقش لب و دندانش بچین گر بنگارند گردد چو دلم خون لب فغفور بدندان
💡 که دانم کز ایران به کین آمدی به پیکار فغفور چین آمدی