لغت نامه دهخدا
فرشته مرگ. [ ف ِ رِ ت َ / ت ِ ی ِ م َ ] ( اِخ ) عزرائیل. فرشته جان ستان:
یارب ار فانی کنی ما را به تیغ دوستی
مر فرشته ی ْ مرگ را با ما نباشد هیچ کار.سنائی.رجوع به عزرائیل و فرشته جان ستان شود.
فرشته مرگ. [ ف ِ رِ ت َ / ت ِ ی ِ م َ ] ( اِخ ) عزرائیل. فرشته جان ستان:
یارب ار فانی کنی ما را به تیغ دوستی
مر فرشته ی ْ مرگ را با ما نباشد هیچ کار.سنائی.رجوع به عزرائیل و فرشته جان ستان شود.
عزرائیل. فرشته جان ستان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دگرم ز چشم گریان بهزار دلستانی چو فرشته میخرامی که چو ماه آسمانی
💡 مستی و گر فرشته ز لعل تو بو برد دندان بدین رطب که تو داری فرو برد
💡 نهم: هفت صف از ملائكه كه هر صفى از مشرق تا مغرب باشد در عقب او صف مى بندند وبه عدد هر ملك و فرشته اى به او درجه و مقام دهند.
💡 گفتی دو زلف او دو فرشته است عنبرین بر چهر آفتاب بریشیده بال و پر
💡 نمی کند به من او التفات وه چه کنم مگر فرشته فرود آورد برو پر خویش
💡 از فیلمها یا مجموعههای تلویزیونی که وی در آنها نقش داشتهاست میتوان به سه برادر، فرشته تبهکار و قربانیان و قاتلان اشاره نمود.