صاحب مظالم

لغت نامه دهخدا

صاحب مظالم. [ ح ِ ب ِ م َ ل ِ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) رئیس دیوانخانه. رئیس دیوان مظالم: آخر او را صاحب مظالم کردند، هر روز مظالم سپاه بودی و به صدرمظالم بنشستی و کارها همی راندی. ( تاریخ سیستان ).

فرهنگ عمید

رئیس دیوان مظالم، رئیس دیوان خانه.

فرهنگ فارسی

رئیس دیوانخانه

جمله سازی با صاحب مظالم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بار آورد به باغ مظالم درخت عدل چون بنگرد به روی تو مظلوم روز بار

💡 گناهکار بپرهیزد از مظالم او که دست و پای گواهی بر او دهد به گناه

💡 روز دو،‌ در هفته‌ چنان‌ چون سزید کار مظالم به تن خود گزید

💡 رياست عاليه را، پادشاهان (خلفا) در اختيار داشتند و خود به مظالم مى نشستند. ولى در صدور احكام، با رييس رسمى مشورت مى كردند.

💡 خدایگانا در موقف مظالم تو کند زمانه شعار و دثار از آتش و آب

💡 8- رد مظالم است كه بايد مشخص كند چه قدر رد مظالم داده شود.

حسنا یعنی چه؟
حسنا یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز