لغت نامه دهخدا
شکفت شدن. [ ش ِ ک ُ ش ُ دَ] ( مص مرکب ) ( اصطلاح کیمیا ) تبخیر شدن آب مواد متبلور و خاک شدن آنها مانند نمک فرنگی. ( ناظم الاطباء ).
شکفت شدن. [ ش ِ ک ُ ش ُ دَ] ( مص مرکب ) ( اصطلاح کیمیا ) تبخیر شدن آب مواد متبلور و خاک شدن آنها مانند نمک فرنگی. ( ناظم الاطباء ).
در اصطلاح کمیا تبخیر شدن آب مواد متبلور و خاک شدن آنها مانند نمک فرنگی.
💡 چمن شکفت عجب دارم از مهندس شهر که صوفیانه بکنج فراغ می ماند
💡 سازد هوای شوق جنون غنچه مرا چندان دلم تپید که در زیر پر شکفت
💡 همان گفته را پیش او باز گفت چوبشنید گودرز از آن بر شکفت
💡 گذر بدامن پاکت نکرده باد صبا کجا شکفت گلی در چمن بدین پاکی؟
💡 چو پرهیزگار آن بدید این شنفت چو باغ گل اندر بهاران شکفت
💡 به امر خدا گل به گلشن شکفت چوگل در چمن روح در تن شکفت