سبز ابه

لغت نامه دهخدا

( سبزآبه ) سبزآبه. [ س َ ب َ / ب ِ ] ( اِ مرکب ) طحلب. ( تفلیسی ).

فرهنگ فارسی

( سبز آبه ) طحلب

جمله سازی با سبز ابه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به طعنه چند ز یاران مهربان شنوم که شاخ سبز نگردید و باغ ویران شد

💡 نسبت چشم سخنگویت به آن رخسار سبز بی سخن چون نسبت طوطی است با هندوستان

💡 خط سبز بی سبب نیست که بر لبت نشسته بشکر لب تو طوطی چو رسید پر بریزد

💡 درین بستانسرا هر برگ سبزی را که می بینی اگر بر خویش پیچد غنچه دل می تواند شد

💡 سبز در خون جگر شد ریشهٔ اندیشه ام ناخن شیر است برگ بیشهٔ اندیشه ام