زبانه کشیدن

لغت نامه دهخدا

زبانه کشیدن. [ زَ ن َ / ن ِ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) (...آتش ): احتدام. اشتعال. تَلَسﱡن. مشتعل بودن. ملتهب شدن. رجوع به زبانه زدن. زبانه کش و زبانه کشان شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) زبانه زدن: [[ آتش جنگ زبانه کشید ]].

جمله سازی با زبانه کشیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شود مصوّر اگر خشم تو، زبانه زند به جای بال زتمثال جانور آتش

💡 این مجموعه با زیرنویس چند زبانه در آی‌چی‌یی و ویو در آسیای شرقی در دسترس است.

💡 در فرهنگها و دائرةالمعارفهای روسی واژه بالابان به معنای‌سازی بادی زبانه‌دار معمول میان اقوام قفقاز شمالی و ایرانیان آمده‌است.

💡 بترس از آن که ز آمیزشت به چرب زبانان شود زبانه‌کش از مغز استخوان من آتش

💡 ز خسم خشک و تر هستیش بر آرد دود اگر زبانه خشم تو افتدش به خیال

چیره یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
زن یعنی چه؟
زن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز