روح توتیا

لغت نامه دهخدا

روح توتیا. [ ح ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) بمعنی جست که بعد از سوختن آن را در چشم کشند. ( غیاث اللغات ). جست که نوعی از فلزات است و بعربی خارصینی گویند، پس از کشتن آن را در چشم کشند، علامی فهامی در آیین اکبری مینویسد: نزد برخی روح توتیا، جست است، معلوم میشودکه گروهی منکر این معنی اند. ( آنندراج ):
از گرد خطش که خضر عیسی نفس است
شد کوره روح توتیا دیده من.تأثیر ( از آنندراج ). || بمعنی شراب نیز آمده است. ( از غیاث اللغات ) ( از آنندراج ):
ای ساقی حریفان،در بوته خمارم
در خاک این جسد ریز، آن روح توتیا را.علی نقی کمره ای ( از آنندراج ).|| جیوه. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به روح و روحانی شود. || نوعی از رصاص و قلعی. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

بمعنی جست که بعد از سوختن آنرا در چشم کشند.

جمله سازی با روح توتیا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز بس که نورِ بصیرت نمانده در مردم به نرخِ خاک نگیرند توتیای مرا

💡 تا به کی بار دل از گردون بی حاصل کشم استخوانم توتیا شد، چند بار دل کشم

💡 خاکت در استخوان رود ای نفس شوخ چشم مانند سرمه‌دان که در او توتیا رود

💡 نقاب چهره امید باشد گرد نومیدی غبار دیده یعقوب آخر توتیا گردد

💡 خاک پای توسنش را توتیا کردم به چشم سرمه اکنون دیده‌ام از خاک آن کو می‌کشد!

💡 چون توتیا سعیدا شد خاک راه جانان در خاطرش غباری ز این رهگذر نباشد

نام یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز