لغت نامه دهخدا
دژم گون. [ دُ ژَ / دِ ژَ ] ( ص مرکب ) تیره گون. سیاه فام:
تا بود چون روی رومی روز تابان و سپید
تا بود چون روی زنگی شب دژم گون و نفام.فرخی.و رجوع به دژم شود.
دژم گون. [ دُ ژَ / دِ ژَ ] ( ص مرکب ) تیره گون. سیاه فام:
تا بود چون روی رومی روز تابان و سپید
تا بود چون روی زنگی شب دژم گون و نفام.فرخی.و رجوع به دژم شود.
تیره گون سیاه فام
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دژم گشت و دیده پر از آب کرد بروهای جنگی پر از تاب کرد
💡 دل توزانکه سخن ماند خواهدت شاد است دل کسی که درم ماند خواهدش دژم است
💡 برآمد ز خرد و بزرگ حرم فغانی که شد دشمن از غم دژم
💡 به پیروزی اندر غم گستهم نکرد این دل شادمان را دژم
💡 چو آگاه گشت از سخنهای کوش بر آشفت و دیده دژم کرد زوش
💡 ز چشمت مستم و از باده هم مست بدار آخر ازین مست دژم دست