دوا سازی

لغت نامه دهخدا

دواسازی. [ دَ ] ( حامص مرکب ) شغل و عمل دواساز. داروسازی. صیدلة. صیدنة. داروگری. ( یادداشت مؤلف ). صنعت ترکیب ادویه. ( ناظم الاطباء ) || ( اِ مرکب ) محل و مغازه دواساز. داروسازی. محل ساختن دوا.

فرهنگ فارسی

۱ - عمل و شغل دوا ساز دارو ساز. ۲ - ( اسم ) مغازه دارو ساز.

جمله سازی با دوا سازی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شدم در عشق بیچاره نمی سازی مرا چاره به درد عشقت ای دلبر بجز سوزی و آهی نیست

💡 موازی سازی: ترتیب دستورها در حافظه باید به گونه‌ای باشد که به پردازنده حداکثرامکان

💡 هرچه تو سازی جهان در آن نزند طعن هرچه تو گوئی فلک بر او ننهد دق

💡 ظاهر شود ز درد سر اکسیر سازی‌ام صندل کنم ز بس که طلا بر جبین خویش

💡 سگ توام به کمند جفا نوازش من کن چو نیست بخت که سازی مشرفم به قلاده

💡 ۳) تکنیک‌های آرام‌سازی (ریلکسیشن) جهت کاهش استرس و آرام سازی

میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز