دنگه بنگه
مترادفها
آشفتگی، سردرگمی، گیجی
لغت نامه دهخدا
دنگه بنگه. [ دِ گ َ / گ ِ ب ُ گ َ / گ ِ ] ( ص مرکب، از اتباع ) پیرمردی زل و زنده که بشتاب حرکات کند و جنبد و راه رود. چابک و چالاک. پیری جلد و بانشاط. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
پیر مردی زل و زنده که بشتاب حرکات کند و جنبد و راه رود.
جمله سازی با دنگه بنگه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دنگه خدایار، روستایی است از توابع بخش گهواره و در شهرستان دالاهو استان کرمانشاه ایران.