لغت نامه دهخدا
زل و زنده. [ زِ ل ُ زِدَ / دِ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) در هشتادسالگی زل و زنده است. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). در تداول، سرخوش و توانا و عاری از ناتوانی و شکستگی. سرزنده.
زل و زنده. [ زِ ل ُ زِدَ / دِ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) در هشتادسالگی زل و زنده است. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). در تداول، سرخوش و توانا و عاری از ناتوانی و شکستگی. سرزنده.
در هشتاد سالگی زل و زنده است در تداول سرخوش و توانا و عاری از ناتوانی و شکستگی. سر زنده.
💡 همچنین به یادبودِ زندهشکافیِ ۲۳۲ سگ در همانجا و در طولِ سالِ ۱۹۰۲.
💡 3 - روزى كه مجداً زنده مى شود و مى بيند آنچه را در دنيا نديده است.
💡 زنده نباشد دل من گر به مهش دل ندهم عقل ندارد سر من گر ز نباتش نچرم
💡 تا هست سخن، زنده بود نام سخنور ارواح غزالان ختا شاد کند مشک
💡 چون من به تو در همه جهانم زنده یک لحظه مباد بی تو جانم زنده
💡 علم و قدرت چو نعت هر زنده است بصر و سمع از او نماینده است