لغت نامه دهخدا
دندان تیزه. [ دَ زَ / زِ ] ( اِ مرکب ) بقلةالمبارکه را دندان تیزه خوانند و تخم پرپهن و فرفین و به تازی معرب بکنند فرفخ خوانند و بقلةالحمقاء و رجلة. ( الابنیه عن حقایق الادویه ). تخم خرفه. رجوع به بقلةالمبارکه و خرفه شود.
دندان تیزه. [ دَ زَ / زِ ] ( اِ مرکب ) بقلةالمبارکه را دندان تیزه خوانند و تخم پرپهن و فرفین و به تازی معرب بکنند فرفخ خوانند و بقلةالحمقاء و رجلة. ( الابنیه عن حقایق الادویه ). تخم خرفه. رجوع به بقلةالمبارکه و خرفه شود.
بقله المبارکه را دندان تیزه خوانند و تخم پر پهن و فرفین و به تازی معرب بکنند فرفخ خوانند.
💡 گر نسیم لطف او بر مار زهر افشان وزد مهره گردد از طریق خاصیت دندان مار
💡 ز عجز ساختهام با هوای عالم پوچ منو دلیکه چو دندانگرفته خس بهدو دست
💡 گوش سنگین سنگ دندان ملامت بوده است رخنه غم بسته شد تا گوش را کر ساختم
💡 دندان به دل فشار درین باغ چون انار بویی اگر ز سیب زنخدانت آرزوست
💡 دو رسته درّ دندان، چون از رخت بتابد گویی مگر ثریّا، در ماه کرد منزل
💡 در یتیم گوهر دندان توست و لب بالای آن چو مرحمت و لطف بر یتیم